تبليغاتX
منطقی×××
 
اجتماعی
 

به نام خدا و سلام

شکر!امتحانا فینشد .درسته زیاد خوب نبود ولی ما راضییم به رضایش.

امروز در مورد jenny  یا همون جن خودمون مینویسم.

تا حالا جن دیدی؟

من دیدم.البته تو خواب!ما یه زیرزمین داریم .تنهایی رفته بودم اونجا .بعد یه جن اونجا بود.شبیه ادم بود ولی قدش کمی کوتاه و کچل بود!

اتفاقا این جن مامذکر هم بود.منم از ترس اینکه کاری بهم نداشته باشه باهاش دوست شده بودم.یه کتاب قدیمی رو زمین بود.بهم گفت اون کتابو وا کن و سرنوششتتو ببین!ولی از ترس اینکه پشت سرم بود اصلا نتونستم برگردم!و با همون حالت ترس از خواب بیدار شدم.الان هزار بار حیفم میاد که کاش نترسیده بودم.هنوزم نمیفهمم تعبیرش چی میتونه باشه؟؟

حالا یکم از باورهای قدیمی و کنونی مینویسم ولی به نظرم بعضیاشون خرافاتند ولی حتمن میدونیم که جن خودش خرافات نیست.

البته تو کتابی که خوندم گغته که برا اینکه با ما کاری نداشته باشند /میگن از ما بهترون ولی به جهت غرور واینکه ما اشرف مخلوقاتیم من نمیگم.

اولن اینکه قابلیت تغییر چهره دارند و با این کارشون حال میکنند.

از کلمه الله و یاهو و( اهن و) ... میترسند.؟؟؟!

ارتباط با اونا میتونه خیلی خطرناک باشه چون اینده رو میدونند و مانع از کار طبیعی زندگی میشند.(شخصا علاقه دارم...حیف!) همون عطسه ای میکنیم موقع شروع کاری اینکه که اجنه گرامی دست در گلوی ما میذارند ما خودمونم میگیم که صبر اومد وقتی خطری متوجه ماست!

بعد زمانی زندگی انها از زمین تندتر است و به این جهت عمر زیادی دارند.

اجازه ارتباط با ما ندارند اما طبق اجازه ای که خدا به اونا داده میتونن جلومون ظاهر شوند.

در روزهای یکشنبه-سه شنبه و چهاشنبه به شکل انسان در میایند.

مثل انسانها جشن و عزاداری دارند و بیشتر در مکانهایی مثل حمام وگرمابه واستخرو سونا(-) و ...راه میندازند.

اگه شب برید حموم و یه لحظه خوابتون بگیره به احتمال زیاد به دیدارشون که دورتونو گرفتند نائل میشوید.

این عزیزان گویا رپر و ...هستند و اهل رقصو شادی.اگه کسی بینشون گیر بیفته اونقدر میرقصونندش که دیوونه شه.

با دمیدن صبح ناپدید میشوند ولی تو حموم صبحها هم اب نخورید.تو استخر هم ماءالشعیر نخورید!!چون وارد بدن میشنو غش و ... میکنید(البته برا من که وارد نشدند شایدم شدند.هی هی هی.....

اما اگر به انها نیکی کنید هزار برابر نیکی میبنید.مثلن شب یه جایی یه کسی رو نجات بدید شاید جن بوده باشه.شدیدا کمکتون میکنند.

برا احضار اونها یکی مراسم چله نشینی که نمیدانم دورشون خط میکشند .غذا نمیخورند تا چهل روز.ودیگری اینکه از شب تا صبح یه ایه ای از قرانو پی در پی بخونی که اخرش ظاهر میشند.

گویا مولفین اسلامی هم به چندین مورد ازدواج جن مذکر با زنان مسلمان اشاره کرده و علامه مجلسی به نقل از امام صادق میفرماید که خدا گفته قوم کرد اجنه بودند که به شکل انسان در امده اند(من هیچ قرضی ندارم)

البته اینم مطرح شده که فلسفه خلقت انها همانند انسان بندگی خداست و ولی ضعیفتر از انسانند و پیامبر انسانها پیامبر انها نیز بوده و انها در زمان امامان از انها در مورد مسائل دینی سوال کرده و اعلام امادگی برا کمک میکردند.

واین باور کاملن غلطیه که جن همون میکروبه چونکه واقعا به حضور محمد (ص) رسیده و تو مکه اون مکان به مسجد جن مشهوره و نماز خوندن تو اونجا مستحبه!

بله اینطوریه.بعضیا هم شاید اینطوری نیست.به هر حال خیلی ممنون که خوندید.

یه حرف جالب که یادم نیست از کیه:

"به نظر میرسد خدا علاقه زیادی به افراد نادان دارد چون تعداد کثیری از انها را خلق کرده است"

امیدوارم هیچ کس نادان نباشه و نادان نمونه و نادان نمیره"

با تشکر و خسته نباشید.

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:30  توسط دختر طلا  | 

به نام خدا و سلام

چند نکته تستی از خودم+جکسون براون+x

1-هرگز امید کسی را سلب نکن .شاید این تنها چیزی باشد که دارد.

2-دعا کن /اما نه برای رسیدن به مال و ثروت بلکه برای بدست اوردن عقل و شجاعت.

3-وقتت را تلف ماتم گرفتن برای اشتباهات گذشته نکن/از انها درس بگیر و بگذر.

4-خودت را به راحتی زیر دست و پا نینداز/یاد بگیر که کوتاه و مودبانه" نه" بگویی.

5-جسور و شجاع باش/وقتی به گذشته نگاه کنی نسبت به آن چیزهایی که نکرده ای بیشتر از ان چیزهایی که کرده ای تاسف خواهی خورد.

6-به دنبال فرصت باش نه امنیت/جای قایق در بندگاه امن است اما به مرور زمان کفه اش خواهد پوسید.

7-هر از گاهی اماده ی باختن باش.

8-از زمان و کلمات با بی توجهی استفاده نکن/چون هیچکدام قابل بازگشت نیستند.

9-در مبارزه ضربه ی اول را بزن و محکم هم بزن.

10-شریک زندگیت رابا دقت انتخاب کن/نودو پنج درصد خوشبختی ها و بد بختی های زندگیت ناشی از همین یک تصمیم خواهد بود.

11-همیشه به افکار بزرگ فکر کن و از شادیهای کوچک لذت ببر.

12-گوش کردن را یاد بگیر چون گاهن فرصتها بسیار اهسته در میزنند.

13-به همه سیاستمداران مشکوک باش...

14-طوری زندگی کن که بتوانن روی سنگ قبرت بنویسند"متاسف نبود"

15-مراقب کسانی باش که ادعا میکنند بسیار صادقند.

16-یادت باشد ازدواج به دو چیز وابسته است:همسر خوب بودن و همسر خوب داشتن.

17-از رفتن به کلیسایی که تو را یاد خدا نمی اندازد جدا" بپرهیز.

18-خورشید صفت با همه کس یک رو باش.

19-یادت باشد انهایی که به سنگسار اسمان رفتند/سرشکسته برگشتند.

20-خواننده ی عزیز اخرین نکته رو شما کامل کنید.......؟

اگه یکی بتونه به همه چیزهایی که یاد گرفته و میدونه عمل کنه .زندگیش بهشت میشه.دنیا عالی میشه خلاصه خیلی خوب میشه حیف که حرفای خوبی میزنیم اما اصلن معلوم نمیشه کی خوبه و مرد عمله جز به مرور زمان!

پایدار و شاد باشید.

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 19:32  توسط دختر طلا  | 
شعر زیر مال رضا جونه.بهترین خواننده ایرن.

 

خدارو ميخوام نه واسه اينکه ازش چيزس بخوام
خدارو ميخوام نه واسه مشکل و حل غصه ها
خدارو دروست دارم نه واسه جهنم و بهشت
خدارو دوست دارم ولي نه واسه ي زيبا و زشت
خدارو ميخوام نه واسه خودم  که باشم يا برم
خدارو ميخوام نه واسه روزهاي تلخ اخرم
خدارو ميخوام نه واسه سکه و سکو يامقام
خدا رو ميخوام که فقط تو رو نگه داره برام


خدارو دوست دارم واسه اينکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو يادم داده
خدا رو دوست دارم چون  عاشقهارو خيلي دوست داره
خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نميگذاره

خدارو دوست دارم واسه اينکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم اخه هميشه لبخند ميزنه
خدا رو دوست دارم واسه اينکه منو تو باهميم
خدارو دوست دارم که ميدونه ما عاشق هميم 

 

و خدارو خيلي دوست دارم

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 19:19  توسط دختر طلا 

به نام خدا

مانده تا برف زمین آب شود

مانده تا بسته شود این همه

نیلوفر وارونه چتر

نا تمام است درخت

زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد

وفروغ تر پشم حشرات

وطلوع سر غوک از افق درک حیات

مانده تا سینی ما پر شود از سنبوسه و عید

در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد

و نه آواز پری میرسد از روزن منظومه برف

تشنه ی زمزمه ام

مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد*

پس چه باید بکنم

من که در موسم بی چهچه سال

تشنه ی زمزمه ام؟

بهتر آن است که برخیزم

رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم

 

معنای زندگی نبردی است کز ان نبرد

از بند وارهند کسانی که برده اند

بهروزتر زیند کسانی که زنده اند

 

بهار بهترین بهانه برای آغاز و آغاز بهترین بهانه برای زیستن

آغاز بهار مبارکباد.

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:2  توسط دختر طلا  | 

به نام انکه زیباست و زیبایی ا دوست دارد.

سلام

عجب روزگاریست.انسان ها بد شده اند.فکر میکنم دیدن نشانی از آن فطرت خوب رویا شده است.

بیایید چراغ را به سوی درون خود بیفکنیم.

جهان به شدت تشنه است.تشنه ی بارانی که بر سر مردمان ببارد.تشنه ی محبت-همدلی-عشق-ازادی مدارا-عدم خشونت -عدالت - عدالت و عدالت.

زندگی در دنیا....شکست پس از شکست و این سرگذشت مردمان خاکی این کره خاکی است.آیا ادامه خواهد داشت؟

میدانید همه انسانها دچار زنجیره ی بسته ی خشونت شده اند.ایا راهی برای گسستن این دایره سخت که اکنون روح همگی مارا گرفته است وجود خواهد داشت؟

همه انسان ها اهل نظر شده اند.ولی اهل عمل چه کیمیا!

به قول گاندی ما بهشت را گم کرده ایم.در چندین سال گذشته جهان شدیدا"پیشرفت کرده است ولی انسانها از ترس هم حتی نفس راحتی نکشیده و هیچ گاه احساس امنیت نکرده است.

دکتر چارلز اف کترنیگ امریکایی  میگوید:ما دانش کافی برای تهیه غذا برای تک تک ساکنان کره زمین داریم اما سه چهارم جمعیت دنیا غذای کافی برای خوردن ندارند.

فقر را بشر ساخته است چون بمب اتم و اسلحه مهمتر است .یا اینکه چندین میلیارد در حساب شخصی خود داشته باشیم و لی در جایی همین نزدیکیها مردم از گرسنگی بمیرند.

"اگر تمام قله های ثروت خرد شود تمام دره های فقر پر میشود"

این همه جنگ آیا این قابل قبول است که کودکی 10ماهه کشته شود.بمب بر سرش ببارد

.فقط انسانهای پست چنین چیزی را میتوانند تحمل بکنند.البته همه ی ما هم هستیم وهم نیستیم.

در حالی که همگی میتوانیم بهشت دومی را در همین دنیا بسازیم.به شرطی که زیاده خواهی کنار رود.اگر همه به حق خود قانع باشند فرد دیگری از حق خود محروم نخواهد شد.

فکر میکنم گاهی خدا هم به حال مردمی که آفریده گریه میکند که اینطوری به جان هم افتاده اند شاید هم میخندد و میگوید اینها به هم رحم نمیکنند ومن هم نخواهم کرد.

و شاید هم بقول تورات میگوید کاش نیافریده بودمشان ولی به قول دیگری هر کودکی با پیام اینکه خدا از انسان نومید نشده است به دنیا میاید.

این دنیا خیلی گیج کننده شده و من فکر میکنم پایان نزدیک و نزدیکترشده است.

ولی کا ش و ای کاش که در این مدت باقیمانده چه درازو چه کوتاه مردم به فطرت خدایی خویش بازگردند تاهمگی بتوانیم امنیت را حس کنیم البته از نوع مطلقش را.

 

 

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:34  توسط دختر طلا  | 

به نام بهترین

امروز قرار گذاشتیم که در موردی شیطان یه چیزایی بنویسیم تا چیزای جدیدی یاد بگیریم.

من از یکی از کتابهایی که خوندم کمک میگیرم(شیطان در کمین گاه(اگه تونستید بخونید))

شیطان بنابر شنیده هامون چند نوعه.نظر من اینه که یه عدد شیطان هم تو وجود هر ادمیه که همون نفس اماره میتونه باشه.

همه چیزو میشه از رو ضدش شناخت .که بنا به گفته ای نصف خداشناسی تو شیطان شناسی نهفته است.از قدیم خیلی افسانه ها درمورد شیطان وشیطان صفتان وجود دارد.

شیطان اسم خاص نیست بلکه قدرتی بسیار قوی و بسیار زشت و ناپسند است.یه چیز شدیدا بی نشان که وجود خارجی ندارد.اما ما وقتی اسم شیطان رو میاریم منظورمون همون ابلیسه(که سجده نکرد در مقابل ما...در قران هفتاد بار یصورت مفرد و 18بار بصورت جمع اومده)

اما علاوه بر ابلیس دو نوع شیطان هم داریم:از نوع جن و از نوع انسان

برخی از القاب شیطان عبارتند از :ابلیس(نا امید و سرگردان)-وسواس(وسوسه کننده)-خناس(پنهان شونده)-رجیم(سنگسار شونده که خواهد شد)-عزازیل(در عبری به معنی عزیز شده در میان فرشتگان/بزی که کفاره گناه بر دوش دارد)-حارث(درمیان فرشتگان)-صاغر(پست و ذلیل)-مذئوم و مدموره(با خواری رانده شده)-مذموم(سرزنش شده)-غوی(راه هلاکت در پیش گرفته)-عفریت-مارد و مرید-شیصبان-وهار-ابولبینی و ...

همونطور که میدونید شیطان هزاران سال خدا را عبادت کرد و تنها 4 هزارسال مشغول خواندن نماز بوده.که برمیگره به خدا پس از رانده شدن میگه که تو اعمال هیچکسی رو تباه نمیکنی پس من هم در مقابل اعمالم از تو یه چیزایی میخوام خدا هم قبول میکنه که از جمله درخواستهاش:زندگی تا اخر الزمان-نفوذ به خون و وجود ادمیزاد-در ازای تولد هر ادمیزاد دو تا شیطان بوجود بیاد(تکاندهنده بود)-شیطان بتونه انسان رو ببینه ولی انسان نتونهو....

در برخی روایات شیطان رو سگ خدا نامیده اند چون به افراد ضد خدا بیشتر حمله کرده و انها را تباه میکند.(شیطان با مالیدن رانهای خود به دیگر تولید مثل میکند)

و یه چیز دیگه که دلم نیوم ننویسم اینکه شیطان واسه خودش ادیسونی بوده و خیلی از کارها برای اولین بار توسط او انجام شده است.:

1-اولین کسی که مقایسه نمود و خود را از ادم برتر دانست

2-اولین کسی که در پیشگاه خدا تکبر کرد و از خالق خودش سرپیچی کرد

3-اولین کسی که معصیت و نافرمانی اشکارا را با خدا اغاز نمود

4-اولین کسی که دروغ گفت(به حوا و ادم که خدا حلال کرده میوه ی ممنوعه رو)

5-اولین کسی که به دروغ قسم خورد(...من شما را نصیحت میکنم)

6-اولین کسی که نماز خواند و یک رکعتش 4 هزارسال طول کشید

7-اولین کسی که به منبر رفت و برای ملائکه سخنرانی کرد

8-اولین کسی که غنا و اواز خواند(زمانی که میوه ممنوعه خورده شد)

9-اولین کسی که به خدا مشرک شد

10-اولین کسی که نوحه خواند و گریست(ترد شدن از بهشت)

11-اولین کسی که لواط کرد(به پیش قوم لوط امد)

12-اولین کسی که دستور ساخت منجنیق را داد( تا ابراهیم را به اتش بیاندازند)

13-اولین کسی که دستور ساخت حمام را داد(حضرت سلیمان)!

14-اولین کسی که دستور ساخت شیشه را داد(حضرت سلیمان)!

15-اولین کسی که دستور ساخت صابون واسیاب را داد!

16-اولین کسی که با ابوبکر برای انحراف مردم بیعت کرد.

17-اولین کسی که خدا را در اسمانها پرستید

18-اولین کسی که عبادت او فرشتگان را متعجب کرد.

19-اولین کسی که به خدای خود اعتراض کرد

20-اولین کسی که شبیه شدن به دیگری را مطرح و مردم را به ان ترغیب کرد.

21-اولین کسی که سحر و جادو کرد و انرا به مردم اموخت

22-اولین کسی که ساز درست کرد و انرا نواخت!

23-اولین کسی که برای زیبایی زلف گذاشت!

24-اولین کسی که برای مخالفت با پیامبران ریش خود را تراشید!

25-اولین کسی که شراب را بریا مست کردن درست کرد.

26-اولین کسی که ساخت الات لهو و لعب را به  قابیل اموخت

27-اولین کسی که وقتی وارد جهنم میشود خطبه میخواند.

28-اولین کسی که با اتش حسدش شعله ور شد.

29-اولین کسی که به ناحق مخاصمه و جدال کرد.

30-اولین کسی که خدا اورا لعنت نمود و از خشمش فریاد کشید.

31-اولین کسی که گریه دروغی نمود

32-اولین کسی که دستور مساحقه را داد(قوم لوط)

و....

                                         ***

امامها و پیامبر میکروب رو هم شیطان میگفتند .برای انکه مردم میکریبو بیماریو و ... سرشون نمیشد ولی همون معنی زشت و ضرر رسانده رو دارند.

امیدوارم خوشتون اومده باشه.برای خودم که خیلی جالب بود.البته شاید بعضیاش واقعی بنظر نرسند ولی همشون منبع دارند و موثق اند.

ولی یه سوالی که الان به نظرم رسید اینه که شیطان اگه خواست توبه کنه چطوری میشه؟

پس ببینید ما  چقدرباید مراقب اعمالمون باشیم و اعتماد خدا روجواب بدیم و نامردی و بی مرامی نکنیم چون خدا به خاطر ما شیطان رو- تا اون زمون بهترینش رو- از بهشت بیرون کرد و دشمن خودش خواند به نظرتون    نا مردی نیست که پیرو شیطان باشیم.؟؟؟!

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:36  توسط دختر طلا  | 

به نام خدا و سلام

مقدمه:...

اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته               خود را سپس کشیده پیشان من گرفته

اینجا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان    باغی به من نموده ایوان من گرفته

در چشم من نیاید خوبان جمله عالم                      بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته

من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم                تا درد عشق دیدم در مان من گرفته

بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت              تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته

 

این مولانا هم عجب ادمی بوده ها...خوش بحالش.چه ادم خوش بختی بوده.

نمیدونم شایدم نبوده.

خوش بختی یا خوش بحال شدن یعنی چی؟؟

خیلی با خودم فکر کردم اما نتونستم تعریفش کنم.چون خودم گاها" احساس میکنم خوشبختم ولی سعی میکنم فراموش کنم.

میگم اگه ادم به هدفش برسه میشه خوشبخت ولی اون وقت میرسه به بینهایت.هدفا و ارزوها تموم نشدنی و خوشبختی محال!

و حتی میشناسم اونایی که به هدفاشون رسیدن و خوشبختند ولی نیستند(خودشون ).

یکی هم میگه که خوشبختی مال نفهماست و راست هم میگه.و منو تو و نمیتونیم خوشبخت باشیم چون خیلی میفهمیم(اعتماد به نفس کاذب...)

اینم جالبه که خیلی بفهمی ولی خودتو بزنی به نفهمی.و بشی قاطی نفهما.

خوش بحال دیوونه... ولی فهمیدن هر چند دردناک ولی زیباو ادم فهمیده تو این زمونه چه کمیاب!

واینکه دلخوش بودن یه چیز دیگست.اینکه به خوبی ها فک کنی هر چند کم باشن.

احساس پیروزی و وصول هم دست کمی از خوشبختی نداره.پس باید برا رسیدن به هدفمون(دانشگاه) تلاش کنیم وبا مدرکمون واسه همدیگه کلاس بذاریمو  و کلی چیزای دیگه.

وای به حال ما که هدفمون دانشگاه رفتنه .اونم چه مکان فرهنگی و اموزشی جالبی....!

تنها من نیستم همه اونطورین و همه اونطورین ولی من نیستم.

باور کن همه ما مجبور به هدفای محدود و خوشبختی کاذب هستیم.

ولی اینم میگم که( باید ) نباید وجود داشته باشه.پس مجبور نیستیم.

 

 

فک میکنم سبک نوشتنم هر بار تغییر میکنه و اول و اخرش ربطی بهم نداره.ولی مهم نوشتنه و اپ کردن و اغاز شدن یک مبحث جدید.

 

و چرخ یک گاریچی در حسرت واماندن اسب

                                         اسب درحسرت خوابیدن گاریچی

                                                                         مرد گاریچی در حسرت مرگ...!

 

 

 

  نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 16:18  توسط دختر طلا  | 

به نام خدا

 

خوش دارم که در نیمه  های شب درسکوت مرموز اسمانها وزمین به مناجات برخیزم و با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی اسمان بگشایم.ارام ارام به عمق کهکشانها صعود نمایم.محوعالم بینهایت شوم.از مرزهای عالم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.

                                                            (شهید چمران)

 سلام.چند شب پیش داشتم به اسمون نگاه میکردم واقعا خیلی تفکر بر انگیزه و ستاره ها.!با خودم فک میکردم چقدر ادم خوب و بد به این ستاره ها نگاه کردند و رفتند...چقدر ها....

 

برای اینکه مطلب جدیدی نوشته باشم چند تا جمله مینویسم.

 

 

71توبه -مردان و زنان مومن همه دوستدار یکدیگرند که خلق خدا را به کار نیک وادار میکنند و و از کار زشت منع میکنند  حکم خدا و رسولش را اطاعت میکنندوالبته خدا انها را مشمول رحمت خود خواهد گردانید که خدا توانا و حکیم است.

 

63فرقان- بندگان خدای رحمان انان هستند که در روی زمین به فروتنی راه میروند و هر گاه جاعلان به انها خطاب کنند به ملایمت پاسخ میدهند.

30 شورا- انچه هز رنج و مصیبت به شما میرسدبه خاطر اعمالیست که انجام میدهید و خدا بسیاری را نیز عفو میکندو31-شما قدرت ندارید که که در زمین از خدا فرار کنید و غیز از خدا هیچ یاوری برای شما نیست.

میلان کوندار -بشر نمیتواند بدون احساسات زندگی کند.اما همان لحظه ای که احساست در ذات خود به ارزش به معیارحقیقت  به توجیهی برای انواع و اقسام رفتارها تبدیل شد هولناک میشود.

 

 

جلال ال احمد -من همیشه به پیش باز حادثه رفته ام.همیشه

هرگز حوصله نداشته ام که به چه کنم چه کنم دستهایم را بمالم تا حادثه در خانه را بزند.

خوب بسه دیگه زیاد شد ولی شاید الان بگید اینا چه ربطی بهم داشت؟

نداشت؟نه یه ذره داشت... شایدم نداشت ولمان کن اصلا کی گفته باید ربط داشته باشه؟!

ولی این بیت شعر چقدر خوشگله که میگه:

 

چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی

                              مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

خلاصه این که سرتونو درد نیارم....

...

...

...

...

با ارزوی قبولی عبادتهای هممون

 

  نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:30  توسط دختر طلا  | 
به نام خدا و سلام... امروز از عشق حرف بزنیم.موضوعی که خیلی از ماها نمیتونیم نظر مشخصی در موردش داشته باشیم موافقش باشیم یا مخالفش؟عاشق باشیم یا نباشیم؟در هر مقطع زمانی هر کس یه نظر خاصی داره .البته اینم میدونیم که عشق فقط در دو جنس مخالف خلاصه نمیشه. اکسیر عشق و محبت... از قدیم عشق رو به اکسیر تشبیه کردند یعنی خاصیت کیمیا داره و میتونه ادم رو تبدیل به ادم دیگری کنه همونطورکه اکسیر فلزات دیگه رو به طلا تبدیل میکنه. عشق است که دل را دل میکند و اگر عشق نباشد دل نیست اب و گل است. از جمله اثار عشق نیرو قدرت است .محبت نیرو افرین است.ترسو رو شجاع میکنه یا به قول خودمون ریشارژ میکنه. عشق و محبت سنگین و تنبل رو چالاک و زرنگ میکنه و حتی از کودن تیز هوش میسازه(برای قبولی در کنکور باید عاشق بشید) عشق قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را ازاد میکنه نظیر شکافتن اتمها و ازاد شدن نیروهای اتمی(بعد هی بگیم ما بمب اتمی نداریم...!) الهام بخش است و قهرمان ساز.چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند.(....) عشق نفس را تکمیل و استعداد ها ی حیرت انگیز باطنی را ظاهر میکند.از نظر قوای ادراکی الهام بخش و از نظر قوای احساسی اراده و همت را قوی میکند.کرامت و خارق عادت را بوجود می اورد. اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و ابادانی روح است و از لحاظ بدن در جهت گداختن و خرابی . اثر عشق در بدن عکس روح است.زردی صورت-لاغری اندام-اختلال هاضمه-اختلال اعصاب(دیگر ورزش نکنید...) شاید تمام اثار در بدن تخریبی باشدولی در روح اینطور نیست.اینجاش خیلی مهمه که میگه مونده تا موضوع عشق چه مو ضوعی و تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد؟ از نظر روحی و فردی غالبا تکمیلی است زیراتولید قوت و رقت و صفا و همت میکند.به تعبیر قران"دس"نامیده میشود .خالص کننده عیار. عشق و محبت قطع نظراز اینکه از چه نو عی باشد و صرف نظراز اینکه محبوب دارای چه صفاتی باشدانسان را از خودپرستی بیرون میبرد.خود پرستی محدودیت و حصار است.عشق به غیر مطلق این حصار را میشکند. تا انسان از خود بیرون نرود ترسو وکم صبر و خود خواه و...روحش برق ندارد.نشاط و هیجان ندارد.همیشه سرد و خاموش است.اما همین که این حصار شکست خصائل و صفات زشت نیز نابود میشود(اینجاشو باید بحث بشه....) البته مبارزه با خود پرستی مبارزه با محدودیت خود است.نه اینکه ادم خودشو دوست نداشته باشه.بلکه این که وجود توسعه پیدا کنه.شخصیت توسعه پیدا کنه که همه انسانهای دیگروجهان خلقت را در بر گیرد.بنابر این خودپرستی جز محدودیت افکار و تمایلات چیزی نیست.عشق و علاقه و تمایل انسان را به خارج از وجودش متوجه میکند.کانون هستیش را عوض میکند. به همین جهت عشق و محبت یک عامل بزرگ اخلاقی و تربیتی است البته اینجاش خیلی مهمه که میگه مشروط به اینکه خوب هدایت شود و بطور صحیح مورد استفاده واقع گردد% اینا رو من نمیگم اینارواستاد مطهری میگه.البته من ی دست کاریهایی کردم. بهر حال اینا اکثرن جنبه های مثبت بودند.اما امروز چیزهایی که ما میبینیم اصلن سازگارنیستند.شاید عشقهای واقعی از بین رفتند...؟این همه نوشتیم بعدهم نقض میکنیم... (و یه چیز داخل پرانتز اینکه یه عزیزی میگفت وقتی ی مذکری عاشق یه مونثی میشه و در روزگار عشق به سر میبره برا هر تار موی دختره هزارتا شعر و تعریف و تمجیدو... بعد رسیدن به طرف مورد نظرش و عروسی و اینا فقط کافیه اون مویی که هزارتا شعر براش میخونده از غذای پسره در بیاد......؟؟!!!)
  نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 19:26  توسط دختر طلا  | 

به نام خدا و سلام

اصلا باید نوشت... بیخیال اینکه تاپیک خوب پیدا نمیشه...

...یه چیز خیلی شیرین...زندگی.

بازم دکمهback spaceچند سطری که نوشته بودم طوری رفت که انگار نبود .نبود.

اصلا یه چیز دیگه...

فک کن چقدر عالی میشد تو زندگی یه همچین دکمه ای بود.مثلا یه کار بدی میکردیم بعد چند روز میفهمیدیم که کار بدی بوده...دکمه رو میزد یم و اون کارو تبدیل به یه کار خوبی میکردیم.

یا یکی که الان دیگه نداریمش و موقعی که بود اصلا قدرشو ندونستیم اون دکمه رو میزدیم بعد برمیگشت پیشمون و اون وقت بود که به حد اعلا قدرشو میدونستم.

یا وقتی یه حرفی میزدیمو و دل یکی رو میشکستیم  یا یه سوتی میدادیم یا کلن یه حرف میگفتیم که نباید گفته میشد اون دکمه رو میزدیم*یاد یه حرف خوشگل از امام علی افتادم که میگه:وقتی شما یه حرفی رو نزدی حرف در بند شماست ولی وقتی شما اونو گفتید شما در بند آن حرف هستید*واقعا خیلی عمیقه...

 

یا وقتی پیر شدیم یه دنیا تجربه داریم ولی اون تجربه بدونه توانش به چه دردی میخوره من نمیدونم؟دونستنی هارو دونستیم ولی دیگه هیچ کاری نمیتونیم بکنیم اون دکمه رو میزدیم و جوون میشدیم و با اون تجربه هامون یه زندگی رویایی درست میکردیم بدون هیچ اشتباهی .

خیلی جالبو دوست داشتنی میشد.البته که غیر ممکنه.

ولی گاها این اشتباهات و اتفاقات زندگی رو زیباتر میکنه که بعدا درستشون کنیم و شاید ازشون درس بگیریمو کارهای بهتر تری انجام بدیم.

موضوع بدی هم نبود حالا هی بگم که کمبود موضوع داریم.

ممنون از اینکه این پست هم خوندی.<<<

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 18:34  توسط دختر طلا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM